تبلیغات
حرف های ما... - برف...

حرف های ما...

یک روز فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت و شما را متوجه خواهد کرد که چرا هرگز با هیچ کس دیگری دوام نیاوردید

برف...


برف میبارد...
بگذار پرده را کنار بزنم،،،
کنار پنجره بنشینم...
یک منو یک کاغذ و قلم...
فنجان قهوه هم که هست...
اما انگار...
یک چیزی این میان کم است...
نمیدانم...
شعله ی بخاری ک بالاست...
برف هم ک همچنان میبارد...
قهوه ام که همچنان داغ است...
ب جاده نگاه میکنم...
آه...یادم آمد...
میدانی چه کم بود؟؟؟
جای پای تو...
بر روی حجم برف این جاده....
تا تونیایی ... 
احساس شاعرانه ی زمستانی ام گل نمیکند...
حال بگذار تا میتواند ببارد...

محمدرضاخنجری



[ شنبه 21 آذر 1394 ] [ 02:42 ق.ظ ] [ 2تایی ] [ نظرات() ]